زنــدانـی خویــشـتـن

در من زندانی ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمی کرد...شاملو

زنــدانـی خویــشـتـن

در من زندانی ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمی کرد...شاملو

طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

لالایی

پنجشنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۶، ۱۲:۲۶ ق.ظ

 آه بانو!

بیا،بیا و مرا در بر بگیر

بانو بیا بنشین

می خواهم سرم را به روی پاهایت بگذارم

می خواهم موهایم را نوازش کنی

بانو برایم لالایی بخوان .

دلم عجیب گرفته است،

روحم عجیب زخم خورده،

روانم عجیب گره خورده و رنجور است.

بانو...بانو...بانو

برایم لالایی بخوان

از همان لالایی هایی که هرگز به گوشم نخواندند.

شب است و صدای هوهوی باد

 از پنجره به گوش‌می رسد.

تو در این کلبه ساده و لباس هایی که عطر سادگیش

از تمام عطرهای‌عالم خوش بوتر است،

به روی یک قالی رنگ و رو رفته نشسته ای و

 به پشتی تکیه داده ای

و من با آن همه درماندگی 

سر بر روی پاهایت گذاشته ام 

که بشنوم آن صدای سبز و بهاریت را که برای

منِ خسته لالایی می خواند.

بانو چقدر درکنار تو بودن امن و خوب است.

هوا عجیب سرد است بانو،

نمی خواهم زخم های سربازکرده ام به دهان برسند

و کلمه شوند واز دهانم بیرون بریزند.

بگذار مهمان چشمانم شوند

بگذار این زخم سرباز کرده آب شود 

و از چشمانم خونابه بچکد که حقیقتا 

این خون گریه کردن ها بر من رواست.

بانو چقدر احتیاج دارم با همان صدای سبز و محکمت 

به من بگویی

غصه نخور دختر جان

بگویی

قوی و محکم باش دخترجان.

بانو

لالایی بخوان برایم

موهایم را نوازش کن و بخوان.تنها بخوان

شاید این دل کمی آرام بگیرد.


۹۶/۱۰/۲۱ موافقین ۱ مخالفین ۰
مــحــدثــه ...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">