زنــدانـی خویــشـتـن

در من زندانی ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمی کرد...شاملو

زنــدانـی خویــشـتـن

در من زندانی ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمی کرد...شاملو

طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

هشتمین

پنجشنبه, ۱۴ تیر ۱۳۹۷، ۱۲:۵۷ ق.ظ

حالا که بعد از چند سال دوری خود خواسته از تو روبرویت نشسته ام و دست هایم را زیرچانه ام گذاشته ام و فقط به تو خیره شده ام و کلمات به ذهنم پا نمی گذراند تا با تویی که در مقابل من ساکت هستی،حرف بزنم دلم می خواهد تمام نشود این لحظه،انقدر روبرویت بنشینم و نگاهت کنم تا غرق شوم در این تماشا و تمام شوم.تمام.دلم می خواهد آن دستی نامرئی که مدت های طولانی است قلب مرا در مشت خود گرفته و فشار می دهد،بیشتر فشار دهد تا این قلب له شود و از کار بیفتد و من مقابل تو آرام آرام چشمانم را برای ابد ببندم و تمام شوم.تمام.گویی که  آدمی به نام و نشانی من هرگز در این دنیا وجود نداشته است.

تو خوب می دانی که چقدر خسته ام....

۹۷/۰۴/۱۴ موافقین ۲ مخالفین ۰
مــحــدثــه ...